مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی |
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
وطن بمان که شیران بیدارند....
الهام اغنامیان در سال 1350 در خانوادهای مذهبی در تهران به دنیا آمد. روزهای پر نشاط کودکی را در دامان پر مهر خانواده سپری کرد. از خصوصیات بارز او اخلاق نیکو و توجه به فراگیری علم و دانش بود.
سحرگاه هفتم خردادماه سال 1364 لحظهی پرواز الهام از قفس تنگ دنیا بود. زمانیکه در کنار خانواده آرمیده بود، بمباران هوایی دشمن مرگ را برایش به ارمغان آورد و او به همراه 6 تن از اعضای خانواده در سن 14 سالگی به آسمان پر گشود.

جیران آئینی در سال هزار و سیصد و چهل و هفت در دامان خانوادهای متدیّن و منوّر از خورشید پرفروغ محبت اهلبیت عصمت و طهارت (ع) در روستای صندوقآباد از توابع شهرستان قروه شکفتن آغازید و زندگی روستایی در روحیهی نوزاد مؤثر افتاد و وی را بسیار مهربان، باعاطفه و متواضع ساخت.
آئینی با بریدن تعلّق از ظواهر فریبندهی دنیایی و پیوستن به معنویات رهاننده، فرجام زندگی خود را شهادت قرار داد و با بهترین ارمغان که نظیر آن " عند ربهم یرزقون " میباشد، به بهشت برین با دریایی از انعام و اکرام پا گذاشت.
جیران پس از چندی با مردی متقّی پیوند متبرک ازدواج را منعقد نمود و در کانون گرم خانه، به شغل مقدس خانهداری اشتغال یافت تا اینکه در هجدهمین روز از فروردینماه هزار و سیصد و شصت و هفت در شهرستان همدان بر اثر بمباران هوایی رژیم بعث عراق به شرف عظیم شهادت نایل گردید
زهرا در سال 1339 چشم بر جهان هستی گشود. روزهای کودکیاش را با شادی و نشاط سپری کرد و در میان مردم مهربان شهرستان ایوان استان ایلام بزرگ شد.
روزها از پی هم گذشت و او دیگر جوانی رشید بود و شور زندگی در سر داشت اما گوئی تقدیر قصه دیگری را برای او رقم زد و زهرا در سن 25 سالگی در روز هجدهم خرداد ماه سال 1364 بر اثر بمباران هوایی در زادگاهش به شهادت رسید
خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای قصه عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه
خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته
تو را می سپارم به مینای مهتاب
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را می سپارم به رویای فردا
به شب می سپارم تو را تا نسوزد
به دل می سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشم واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد
خداحافظ ای برگ و بار دل من
خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهار همیشه
ایرانم....
ابوموسی عزیز

مهربانم گوش کن گویی
هیچ کس یاد پرستوها نمی افتد
کوچ ما دیگر نه با فصل است
فصل هم دیگر به باغ ما نمی افتد
ای پرستوهای خسته
سرزمین پاکی ام کو ؟
این خیابان ها غریبه اند
کوچه های خاکی ام کو ؟

ای صبا گر سوی ایرانم گذشتی
خاک آنرا غرق بوی نسترن کن
هرکجا فریاد فرهادی شنیدی
یاد شیرین دل تنهای من کن
ای پرستوهای خسته
سرزمین پاکی ام کو؟
این خیابان ها غریبه اند
کوچه های خاکی ام کو؟

یادگاران کهن مانا ترند
درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود
درس پند آموز روباه وکلاغ
روبه مکارو دزد دشت وباغ
روز مهمانی کوکب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است
کاکلی گنجشککی با هوش بود
فیل نادانی برایش موش بود
ریز علی پیراهن از تن میدرید
تا درون نیمکت جا میشدیم
ما پرازتصمیم کبری میشدیم
پاک کن هایی زپاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستان ما از آه بود
برگ دفترها به رنگ کاه بود
مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
خش خش جارو ی با پا روی برگ
همکلاسیهای من یادم کنید
بازهم در کوچه فریادم کنید
همکلاسیهای درد ورنج وکار
بچه های جامه های وصله دار
بچه های دکه خوراک سرد
کودکان کوچه اما مرد مرد
کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بودوتفریقی نبود
کاش میشد باز کوچک میشدیم
لا اقل یک روز کودک میشدیم
یاد آن آموزگار ساده پوش
یاد آن گچها که بودش روی دوش
ای معلم یاد وهم نامت بخیر
یاد درس آب وبابایت بخیر
ای دبستانی ترین احساس من بازگرد این مشقها را خط بزن
ای دبستانی ترین احساس من بازگرد این مشقها را خط بزن

بهانه.....
.
گفتی که به احترام دل باران باش
باران شدم و به روی گل باریدم
گفتی که ببوس روی نیلوفر را
از عشق تو گونه های او بوسیدم
گفتی که ستاره شو ، دلی روشن کن
من هم چو گل ستاره ها تابیدم
گفتی که برای باغ دل پیچک باش
بر یاسمن نگاه تو پیچیدم
گفتی که برای لحظه ای دریا شو
دریا شدم و تو را به ساحل دیدم
گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش
مجنون شدم و ز دوریت نالیدم
گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز
گل دادم و با ترنّمت روییدم
گفتی که بیا و از وفایت بگذر
از لهجه ی بی وفاییت رنجیدم
گفتم که بهانه ات برایم کافیست
معنای لطیف عشق را فهمیدم
بانوی بهشت
فاطمه زهرا (س)
و چون در محراب عبادت می ایستاد ، نورش در آسمان ها می درخشید ، آنچنان که نور ستارگان بر زمینیان می درخشید .
و چون قافله نورانی عمرش به مرز جوانی رسید ، باید که زوجی برگزیند ، پس هر کس به خواستگاریش آمد رد شد زیرا فاطمه نور است و نور باید در کنار نور باشد ، که نور با نور هم آهنگ است و هم خوان . پس عقد او در آسمان با نور بسته شد و خداوند به جبرئیل وحی فرمود :
نور را با نور تزویج کن . وباید که فاطمه را علی همسر باشد ، که خداوند فرمود :اگر علی را خلق نمی کردم برای فاطمه همتایی در روی زمین نبود .
آری فاطمه ( سلام الله علیه ) نوراست و بر هر چه بتابد نورانیش می کند و اگر قابلیت درآن چیز باشد آن را دگرگون می سازد چنان چه نور چادرش بر یهودیان تایید و منورشان ساخت .
ناقلان آثار و راویان اخبار چنین حکایت کرده اند :روزی حضرت امیرالمومنین علی ابن ابی طالب ( علیه السلام ) از یک یهودی مقداری جو به عنوان قرض طلب نمودند ، و او نیز از حضرت گرویی طلب کرد و آن جناب چادر پشمینه حضرت زهرا را نزد او گرو گذاشت او نیز آن در اتاقی از خانه اش نهاد .
هنگامی که تاریکی شب خیمه بر همه عالم زد زن یهودی داخل آن اتاق شد و چیزی مشاهده کرد که واله و حیران شد ! آری نوری را دید که تمام آنجا را روشن کرده است ! با تعجب به سوی شوهرش دوید و گفت : نور عظیمی در این اتاق می بینم !
یهودی که قصه چادر حضرت فاطمه (علیه السلام ) را فراموش کرده بود بسیار حیرت زده شد ! سراسیمه به سوی آن اتاق دوید . وقتی داخل اتاق شد در مقابل چشمان بهت زده اش نور چادر را دید که شعاع نورش مانند ماه شب چهارده درخشندگی دارد . چون به دقت نگریست دریافت که این نور از چادر حضرت زهرا (علیه السلام ) است.
به سرعت به سوی اقوام و خویشان خویش دوید و همه را از قصه با خبر کرد . ۸۰ نفر یهودی در آن مکان جمع شدند ، و یکباره به برکت نور چادر آن حضرت به شرف اسلام گرویده و مسلمان شدند .
آری فاطمه (علیه السلام ) نور است . آن هم نوری که آسمان ها و زمین را روشن میکند و چون فاطمه (علیه السلام ) خدایی است و نورش نور خداست .
و آن هنگام که شوهر مظلومش می خواست بدن مطهرش را در دل خاک بسپارد زمین یک میل در یک میل نورانی شد .
و این نور فاطمه است که به فرموده فرزند اطهرش ، لسان به حق ناطق حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام ) در سیمای فرزندانش به ودیعت نهاده شده است .
آن حضرت فرمودند : آن نور ( نور فاطمه ) در چهره ما امامان از اهل بیت یکی پس از دیگری تا روز قیامت ظاهر می شود . و در بهشت رضوان الهی نیز فاطمه است که نور افشانی می کند .
راویان شیعه و سنی نقل کرده اند که : رسول خدا فرمودند :در حالی که اهل بهشت در آنجا در ناز و نعمتند و اهل آتش معذب اند ناگهان نوری بر اهل بهشت ساطع می شود !
پس آنها به یکدیگر میگویند : این نور چیست ؟ شاید پروردگار بر ما نظر افکنده است پس ندایی به ایشان می گوید : نه چنین نیست بلکه علی با فاطمه مزاحی کرد و او تبسم نمود و این نور از دندانهای فاطمه است که این گونه می درخشد .
آری فاطمه و فرزندان فاطمه همه نورند ، و هر چه در مقابل آن حضرت و ذریه طاهره اش قرار گیرد ظلمت است و بس زیرا این ظلمت است که دائما با نور در جنگ و ستیز بوده و برای آن همین بس که همیشه رو سیاه است .